همانطور که حتما تا کنون در جریان حمله اسرائیل به دوحه قرار گرفته اید. اسرائیل در اقدامی بیسابقه، مکانی را در دوحه، پایتخت قطر، که محل نشست برخی رهبران حماس بوده، هدف حمله قرار داده است. این حمله در حالی انجام شده که قطر یکی از کشورهای دارای روابط نسبتاً متوازن با غرب و بازیگر میانجی در پرونده فلسطین به شمار میرود. اقدام اسرائیل نشان میدهد که تلآویو عملاً هیچ مرزی را برای عملیات خود قائل نیست. در ادامه ی این خبر از سایت آگاهی بخش همراه ما باشید.
واکنشهای قطر به حمله اسرائیل
در پی حمله هوایی رژیم صهیونیستی به نشست مقامات حماس در دوحه، مسئله واکنش احتمالی قطر به شدت مورد توجه قرار گرفت. هرچند مقامات قطری این اقدام را «تروریسم دولتی» خوانده و وعده پاسخ دادهاند، اما بیشتر کارشناسان منطقهای معتقدند که به دلیل حضور و نفوذ آمریکا در این کشور و استقرار بزرگترین پایگاه نظامی واشنگتن در خاورمیانه، دوحه قادر به اقدام عملی نظامی علیه اسرائیل نخواهد بود. به باور تحلیلگران، بیانیههای قطر بیشتر جنبه سیاسی و تبلیغاتی دارد تا عملی.
بخش قابل توجهی از کارشناسان بر این نکته تأکید داشتند که قطر و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس وابستگی شدیدی به آمریکا دارند و حتی سلاحهای پیشرفته آنها بدون اجازه واشنگتن قابل استفاده نیست. از این رو، گزینه نظامی اساساً منتفی است و نهایت واکنش قطر میتواند در سطح سیاسی و حقوقی، مانند تلاش برای صدور قطعنامه در شورای امنیت یا ایجاد فشار دیپلماتیک از طریق روابط خود با آمریکا باشد. در عین حال، برخی معتقدند که قطر شاید برای حفظ حیثیت، دست به اقدام نمایشی بزند.
به طور کلی، اجماع تحلیلگران این است که دوحه نه توان نظامی لازم را برای پاسخ مستقیم به اسرائیل دارد و نه آزادی عمل مستقل از آمریکا. بنابراین، واکنش احتمالی قطر اگر هم صورت بگیرد، یا در چارچوب سیاسی و رسانهای خواهد بود یا نهایتاً حرکتی نمادین برای نشان دادن اعتراض. این وضعیت همچنین شکاف عمیق میان تضمینهای امنیتی آمریکا و واقعیت آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس را آشکار کرده است.
مطالعه سایر اخبار سیاسی در سایت آگاهی بخش
ریشههای جسارت اسرائیل
تحولات چند ماه اخیر نشان میدهد که اسرائیل با توجیه «مبارزه با تروریسم» دامنهی حملات خود را از غزه و کرانه باختری به کشورهای متعدد گسترش داده است. این تغییر رفتار چند دلیل عمده دارد:
- حس مصونیت از مجازات
سالها حمایت بیقید و شرط آمریکا و برخی کشورهای غربی، اسرائیل را به این باور رسانده که میتواند بدون ترس از مجازات جدی دست به هر اقدامی بزند. - ترمیم اعتبار پس از ۷ اکتبر
عملیات هفتم اکتبر برای اسرائیل ضربهای حیثیتی بود. از آن زمان مقامات تلآویو با سیاست «هیچ نقطهای امن نیست» میکوشند اعتبار از دسترفته را بازسازی کنند. - نبود پاسخ بازدارندهی جدی
ترور چهرههایی مانند سردار سلیمانی، اسماعیل هنیه یا سید حسن نصرالله بدون واکنش سنگین باعث شد اسرائیل نتیجه بگیرد میتواند سطح اقدامات خود را بالاتر ببرد. - محاسبات داخلی اسرائیل
دولت نتانیاهو که با اعتراضات داخلی و بحران مشروعیت روبهرو است، حملات برونمرزی را ابزاری برای نمایش قدرت و انحراف افکار عمومی میبیند.
چرا دنیا جلوی اسرائیل را نمیگیرد؟
- حمایت ساختاری آمریکا و غرب: ایالات متحده سالهاست اسرائیل را «مهمترین متحد استراتژیک» خود در خاورمیانه میداند و با کمکهای نظامی و دیپلماتیک، مانع هرگونه اقدام جدی علیه آن میشود.
- دوگانگی استانداردها: در حالی که کشورهای دیگر بهخاطر جنایتهای جنگی بهسرعت محکوم یا تحریم میشوند، اسرائیل با زبان نرم یا سکوت مواجه است.
- وابستگی دولتها به روابط با واشنگتن: بسیاری از دولتها منافع سیاسی و اقتصادی خود را به خطر نمیاندازند، حتی اگر مردمشان مخالف سیاستهای اسرائیل باشند.
چرا مردم مخالفاند اما دولتها ساکت؟
- فاصله مردم و حاکمان: در سراسر جهان، افکار عمومی جنایات اسرائیل را محکوم میکند؛ اما سیاست خارجی کشورها بیشتر با منافع استراتژیک تنظیم میشود.
- ترس از برچسبزنی: موضعگیری شدید علیه اسرائیل میتواند با اتهام «یهودیستیزی» یا «ضدغرب بودن» همراه شود؛ موضوعی که بسیاری دولتها از آن پرهیز میکنند.
سکوت یا حمایت؛ نتیجه فشارها و وابستگیها
بخش مهمی از سکوت یا حتی حمایت برخی کشورها از اقدامات اسرائیل در غزه میتواند ناشی از فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی باشد. بسیاری از دولتها به دلیل روابط استراتژیک با آمریکا و غرب، در موقعیتی قرار دارند که نمیتوانند بهطور علنی علیه اسرائیل موضع بگیرند. در چنین شرایطی، ترس از قطع کمکهای اقتصادی، تحریمها یا تضعیف روابط امنیتی موجب میشود دولتها بهجای دفاع از حقوق بشر، منافع ملی خود را در اولویت قرار دهند.
از سوی دیگر، برخی تحلیلگران احتمال میدهند که دستگاههای اطلاعاتی غربی و اسرائیلی اطلاعات حساسی از مقامات یا ساختارهای سیاسی کشورها در اختیار دارند؛ مسائلی که میتواند بهعنوان ابزار فشار و باجگیری مورد استفاده قرار گیرد. این «آتو»ها ممکن است شامل فساد مالی، روابط پنهان یا توافقهای سری باشد که افشای آنها برای برخی دولتها هزینه سنگینی دارد. بنابراین، ترکیب وابستگیهای ساختاری و امکان افشاگریهای هدفمند باعث میشود بسیاری از کشورها در برابر نسلکشی غزه یا سکوت کنند یا حتی در کنار رژیم صهیونیستی قرار گیرند.
استفاده از مدارک محرمانه بهعنوان اهرم فشار
روایتهایی درباره وجود تصاویر و مدارک محرمانه از جزیره جفری اپستین معمولاً در قالب تئوریهای توطئه و گمانهزنیهای رسانهای مطرح میشوند. در این چارچوب، برخی ناظران معتقدند که بازیگران دولتی یا سرویسهای اطلاعاتی ممکن است چنین اسنادی را گردآوری و بخش محدودی از آن را بهصورت کنترلشده افشا کنند تا از آن بهعنوان ابزاری برای فشار بر چهرههای بانفوذ بهره ببرند.
نام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز بارها در ارتباط با اپستین مطرح شده و او در مقاطعی به دلیل حضور در مهمانیها یا ارتباطات گذشته با اپستین مورد انتقاد رسانهای قرار گرفته است، هرچند ترامپ بعدها فاصلهگیری خود از اپستین را اعلام کرد. تاکنون هیچ مدرک قطعی که نشان دهد چنین اطلاعاتی بهطور سازمانیافته برای باجگیری استفاده میشود منتشر نشده، اما سابقه تاریخی بهرهگیری از «کُمپرومات» در سیاست جهانی ـ مانند پروندههای مشابه در دوران جنگ سرد یا افشاگریهای مربوط به واترگیت ـ نشان میدهد که احتمال استفاده ابزاری از اسناد رسوایی برای کنترل یا تضعیف سیاستمداران همیشه وجود داشته و همین موضوع، زمینهساز تداوم این گمانهزنیهاست.
بخش سرگرمی و گیم را در سایت آگاهی بخش از دست ندهید.
موضع ایران؛ خویشتنداری یا فرصتسوزی؟
در ایران نیز بحثهای جدی درباره نحوهی واکنش مطرح شد. برخی معتقد بودند تنها یک پاسخ قوی میتوانست مانع ادامهی سیاستهای تهاجمی اسرائیل شود. اما مسئولان به نظر رسید ترجیح دادند با خویشتنداری از ورود به یک جنگ تمامعیار که احتمالاً به نفع اسرائیل و آمریکا تمام میشد پرهیز کنند و در عوض، بر این نکته تأکید کنند که اسرائیل عامل اصلی بیثباتی و جنایت در منطقه است.
تا کجا ادامه پیدا میکند؟
این روند بستگی به چند عامل دارد:
- مقاومت مردم غزه و دیگر گروههای فلسطینی.
- شدت فشار افکار عمومی جهانی، که میتواند در بلندمدت دولتها را هم تحت فشار قرار دهد؛ همانطور که در تجربهی آپارتاید آفریقای جنوبی رخ داد.
- تغییر در سیاست آمریکا، که در صورت دگرگونی موازنهی قدرت سیاسی در واشنگتن، ممکن است به کاهش حمایت بیقید و شرط از اسرائیل منجر شود.
جمعبندی
به طور خلاصه، وضعیت کنونی نتیجهی تلاقی منافع قدرتهای بزرگ با مقاومت مردم فلسطین است. در کوتاهمدت بعید است اسرائیل دست از سیاستهای تهاجمی بردارد. اما در بلندمدت، تداوم نسلکشی و فشار فزایندهی افکار عمومی جهان میتواند معادلات را تغییر دهد؛ همانطور که فشار جهانی در نهایت نظام آپارتاید آفریقای جنوبی را وادار به عقبنشینی کرد.
