برنامه موشکی ایران و سیاست مهار: تحلیل ریشه‌ها و واقعیت‌ها

در سال‌های اخیر، برنامه موشکی ایران به یکی از محورهای اصلی مناقشات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. مقامات آمریکایی و اسرائیلی بارها تأکید کرده‌اند که توسعه این توانمندی «تهدیدی برای صلح جهانی» است، در حالی‌که از نگاه تهران، این برنامه نه‌تنها تهدیدآمیز نیست بلکه نقشی اساسی در تأمین بازدارندگی و حفظ توازن قدرت در خاورمیانه دارد. برای فهم این تقابل، باید از سطح شعارها فراتر رفت و به منطق قدرت، رفتار تاریخی دولت‌ها، و مقایسه تجربیات سایر کشورها نگریست.

در این مقاله از سایت خبری آگاهی بخش به بررسی برنامه موشکی ایران، تحلیل ریشه‌ها و واقعیت‌ها میپردازیم. در ادامه همراه ما بوده و نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

۱. سیاست مهار و بازتولید نابرابری امنیتی

سیاست ایالات متحده در قبال ایران از دهه ۱۳۵۰ شمسی (۱۹۷۰ میلادی) تاکنون، ترکیبی از «مهار» و «مدیریت» بوده است. پس از انقلاب اسلامی و قطع روابط سیاسی، ساختار امنیتی منطقه به‌گونه‌ای طراحی شد که هرگونه افزایش قدرت نظامی ایران را تهدیدی بالقوه قلمداد کند. در عمل، واشنگتن و متحدانش با فروش گسترده سلاح به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و حمایت همه‌جانبه از توان نظامی اسرائیل، کوشیدند موازنه‌ای علیه ایران ایجاد کنند.

اما در این موازنه، یک نکته بنیادین نادیده گرفته شد: هیچ کشوری که با تهدیدهای واقعی و تاریخی مواجه بوده، توان دفاعی خود را داوطلبانه واگذار نکرده است. همان‌طور که هند، پاکستان و حتی اسرائیل به‌رغم فشارهای بین‌المللی، هرگز از توسعه فناوری‌های نظامی خود صرف‌نظر نکردند، ایران نیز نمی‌تواند امنیت ملی خویش را بر پایه وعده‌های سیاسی کشورهای رقیب بنا کند.

۲. تجربه سایر کشورها: توسعه موشکی به‌عنوان ابزار بازدارندگی

نگاهی به نقشه جهانی برنامه‌های موشکی نشان می‌دهد که تقریباً تمامی قدرت‌های منطقه‌ای، صرف‌نظر از موقعیت سیاسی‌شان، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در حوزه موشکی انجام داده‌اند.

  • کره شمالی در برابر فشارهای نظامی و تحریم‌ها، توان موشکی خود را ستون اصلی بقای نظام سیاسی می‌داند.
  • هند و پاکستان پس از آزمایش‌های هسته‌ای در دهه ۱۹۹۰، با افزایش برد و دقت موشک‌هایشان، موازنه‌ای شکننده اما پایدار در جنوب آسیا ایجاد کردند.
  • اسرائیل نیز از دهه ۱۹۸۰ تاکنون با کمک مستقیم فناوری‌های فرانسوی و آمریکایی، موشک‌های بالستیک با برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر در اختیار دارد؛ اما این مسئله هرگز در سطح بین‌المللی به‌عنوان تهدیدی برای صلح مطرح نشده است.
  • ترکیه و عربستان سعودی نیز در سال‌های اخیر وارد حوزه طراحی یا خرید موشک‌های بالستیک شده‌اند، بی‌آنکه با فشارهای مشابه ایران مواجه شوند.

این تناقض، پرسش اساسی را پیش می‌کشد: چرا توسعه توان موشکی برای دیگران «حق مشروع دفاعی» تلقی می‌شود، اما برای ایران «تهدید بین‌المللی»؟ پاسخ در منطق ژئوپلیتیک نهفته است، نه در واقعیت فنی موشک‌ها.

مطالعه سایر اخبار سیاسی در سایت آگاهی بخش

۳. ماهیت دفاعی و بازدارنده فناوری موشکی ایران

ایران در چهار دهه اخیر، همواره خود را در محیطی ناامن و پر از تهدیدهای بالفعل و بالقوه دیده است؛ از جنگ تحمیلی عراق در دهه ۱۳۶۰ گرفته تا ترور دانشمندان و حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی. در چنین شرایطی، طبیعی است که دکترین دفاعی کشور بر محور بازدارندگی غیرتهاجمی شکل گیرد؛ دکترینی که هدف آن نه تهاجم، بلکه جلوگیری از حملهٔ دشمن است.

برنامه موشکی ایران دقیقاً در همین چارچوب قرار دارد. با توجه به محدودیت در خرید سلاح‌های پیشرفته از بازار جهانی (به‌دلیل تحریم‌های طولانی‌مدت)، تهران برای تأمین امنیت خود، مسیر بومی‌سازی فناوری‌های دفاعی را در پیش گرفت. توان موشکی ایران درواقع جایگزین نبودِ جنگنده‌های مدرن و سامانه‌های دفاعی گران‌قیمت غربی است.

از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل نیز، بازدارندگی مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که دشمن بداند حمله به شما، هزینه‌ای سنگین در پی دارد. به همین دلیل، ایران طی سال‌های اخیر بر افزایش دقت، سرعت واکنش و قدرت نقطه‌زنی موشک‌های خود تمرکز کرده است؛ نه برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن.

نکته قابل تأمل این است که در طول چند سده اخیر، ایران آغازگر هیچ جنگی نبوده است، در حالی‌که خود قربانی چندین تجاوز و اشغال بوده. بنابراین، ادعای «تهدید بودن» برنامه موشکی ایران با واقعیت تاریخی و رفتاری این کشور سازگار نیست.

۴. چرا محدودسازی یک‌طرفه غیرمنطقی است

از دید تحلیلی، هرگونه مطالبه برای کنار گذاشتن موشک‌های دوربرد ایران در حالی مطرح می‌شود که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای دارای زرادخانه‌های مشابه یا حتی پیشرفته‌تر هستند. پذیرش چنین محدودیتی از سوی تهران، در عمل به معنای تضعیف کامل بازدارندگی و واگذاری برگ برندهٔ راهبردی در برابر تهدیدهای خارجی است.

تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که در شرایط فشار، از ابزارهای بازدارنده خود صرف‌نظر کردند، به سرعت دچار ناامنی یا وابستگی شدند. برای نمونه:

  • لیبی در دهه ۲۰۰۰ میلادی برنامه موشکی و هسته‌ای خود را کنار گذاشت، اما چند سال بعد با حملهٔ ناتو مواجه شد و ساختار دولتش فروپاشید.
  • عراق پس از سال‌ها جنگ و تحریم، از بیشتر توان نظامی خود خلع شد، اما همین خلع سلاح، راه را برای حملهٔ ۲۰۰۳ و سقوط حکومت باز کرد.

از این رو، درخواست برای توقف کامل یا محدودسازی یک‌جانبه توان موشکی ایران، نه اقدامی در جهت صلح، بلکه حرکتی برای غیرفعال کردن ظرفیت بازدارندگی کشور تلقی می‌شود. در منطق روابط بین‌الملل، هیچ دولتی داوطلبانه عامل بازدارنده‌اش را از میان برنمی‌دارد، مگر اینکه تضمین‌های امنیتی واقعی و قابل اتکا دریافت کند؛ چیزی که در مورد ایران تاکنون وجود نداشته است.

۵. جمع‌بندی تحلیلی

بررسی تطبیقی رفتار قدرت‌های نظامی و واکنش آن‌ها به توسعهٔ موشکی ایران نشان می‌دهد که مسئله اصلی نه خود «موشک»، بلکه جایگاه ایران در معادله قدرت منطقه‌ای است. هرگاه کشوری در منطقه خاورمیانه کوشیده است از حالت وابستگی نظامی خارج شود و قدرت بازدارندهٔ مستقل به‌دست آورد، با فشارهای فزاینده مواجه شده است.

در این چارچوب، مواضع آمریکا و اسرائیل بیش از آنکه از دغدغهٔ امنیتی واقعی سرچشمه بگیرد، ناشی از تمایل برای حفظ انحصار قدرت و کنترل موازنه در خاورمیانه است. ایران با اتکا به توان داخلی و بومی‌سازی فناوری‌های دفاعی، این معادله سنتی را بر هم زده است.

فناوری موشکی ایران در واقع نماد امنیت بومی و بازدارندگی مستقل است؛ ابزاری برای حفظ صلح از طریق پیشگیری از جنگ، نه تحریک آن. محدود کردن چنین برنامه‌ای بدون ایجاد ساختار امنیتی فراگیر و عادلانه در منطقه، نه‌تنها به صلح منتهی نخواهد شد بلکه می‌تواند ناامنی را تشدید کند، زیرا توازن بازدارندگی را به نفع طرف‌های دیگر بر هم می‌زند.

در نهایت، مسیر منطقی برای کاهش تنش، نه در خلع سلاح یک‌طرفه ایران، بلکه در گفت‌وگوی منطقه‌ای برای ایجاد نظام امنیت جمعی و شفاف‌سازی متقابل است؛ نظامی که در آن، همه کشورها از حق برابر برای دفاع مشروع برخوردار باشند و تهدید به ابزار سیاسی تبدیل نشود.

بخش سوم – از فشار تا پیشرفت: تأثیر تحریم‌ها و نگاه جهانی

یکی از جنبه‌های کمتر مورد توجه در بحث توان موشکی ایران، نقش تحریم‌ها در رشد فناوری بومی است. طی چهار دهه گذشته، تقریباً تمام مسیرهای رسمی خرید تجهیزات دفاعی برای ایران بسته شده است. اما همین محدودیت‌ها باعث شد که نخبگان نظامی و صنعتی کشور به سمت خودکفایی و نوآوری داخلی حرکت کنند.
در واقع، برنامه موشکی ایران محصول یک انتخاب داوطلبانه نبود، بلکه نتیجهٔ یک اجبار راهبردی بود؛ اجبارِ تأمین امنیت در شرایط انزوای بین‌المللی.

جالب آنکه بسیاری از کشورهایی که امروز فناوری پیشرفته موشکی دارند، در دوره‌ای مشابه، از مسیر تحریم و انزوا عبور کرده‌اند. هند در دهه ۱۹۹۰ تحت تحریم‌های شدید فناوری قرار داشت، اما همین فشارها سبب شد صنایع دفاعی بومی خود را گسترش دهد و امروز یکی از بازیگران اصلی حوزهٔ فضایی و موشکی جهان است. کره شمالی نیز با تکیه بر منابع محدود داخلی، به فناوری پرتاب‌های بالستیک دست یافته و اکنون با وجود فشارهای سنگین، توان بازدارندگی خود را حفظ کرده است.

بازتاب رسانه‌ای و دوگانگی در روایت‌ها

رسانه‌های غربی اغلب پیشرفت‌های دفاعی ایران را با ادبیات تهدید و نگرانی توصیف می‌کنند، در حالی‌که دستاوردهای مشابه در کشورهای هم‌پیمان آمریکا، با واژه‌هایی چون «پیشرفت فناوری» یا «تقویت بازدارندگی ملی» پوشش داده می‌شود.
برای نمونه، زمانی که هند در سال ۲۰۲۲ موشک بالستیک «آگنی-۵» را با برد بیش از پنج‌هزار کیلومتر آزمایش کرد، بیشتر رسانه‌های غربی این اقدام را «نمایشی از توانمندی علمی و صنعتی هند» دانستند. اما پرتاب موشک‌های آزمایشی ایران، حتی با برد کمتر از دو‌هزار کیلومتر، با تیترهایی مانند «تهدید علیه صلح منطقه‌ای» بازتاب یافت.

این دوگانگی در روایت، بخشی از همان سیاست نرم مهار ایران است؛ سیاستی که هدف آن شکل‌دهی به ذهنیت جهانی نسبت به مشروع یا نامشروع بودنِ قدرت دفاعی کشورهای مستقل است.

بازدارندگی یا تهدید؟

واقعیت میدانی نشان داده است که هرگاه توازن بازدارندگی در منطقه برقرار بوده، احتمال بروز درگیری‌های گسترده کاهش یافته است. پس از تقویت توان دفاعی ایران در دهه گذشته، بسیاری از تحلیل‌گران نظامی اذعان دارند که احتمال حمله مستقیم خارجی به کشور به‌مراتب کاهش یافته است. این همان مفهوم بازدارندگی مؤثر است: قدرتی که با وجودش، جنگ رخ نمی‌دهد.

از سوی دیگر، کشورهای منطقه نیز به تدریج درک کرده‌اند که امنیت پایدار از مسیر رقابت تسلیحاتی نمی‌گذرد، بلکه از طریق گفت‌وگوی منطقه‌ای، شفاف‌سازی و ایجاد اطمینان متقابل به دست می‌آید.

راهی به سوی امنیت مشترک

آیندهٔ ثبات خاورمیانه در گرو تغییر نگاه از «امنیت انفرادی» به امنیت جمعی است. ایران می‌تواند در این مسیر نقش سازنده‌ای ایفا کند؛ به شرط آنکه گفت‌وگو بر پایهٔ احترام متقابل و حق برابر برای دفاع شکل گیرد.
هیچ کشوری نباید از حق دفاع محروم شود، همان‌طور که هیچ کشوری نباید در پی برتری تهاجمی باشد. فناوری موشکی ایران، اگر در چارچوب شفافیت و همکاری منطقه‌ای تعریف شود، می‌تواند از عامل تنش به عامل ثبات تبدیل گردد.

در نهایت، مناقشه بر سر توان موشکی ایران را می‌توان به‌جای نزاعی سیاسی، به فرصتی برای تعریف دوبارهٔ نظم امنیتی خاورمیانه تبدیل کرد؛ نظمی که بر پایهٔ بازدارندگی متقابل، احترام به حاکمیت کشورها و توسعهٔ پایدار شکل گیرد.

تناقض ادعای تهدید و واقعیت میدانی

اگر رژیم اسرائیل واقعاً نگران «تهدید امنیتی از سوی ایران» است، نخستین گام منطقی برای کاهش تنش، پایان دادن به خشونت علیه غیرنظامیان و توقف سیاست‌های توسعه‌طلبانه در سرزمین‌های اشغالی است. واقعیت میدانی نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از ناآرامی و دشمنی در منطقه، از تداوم شهرک‌سازی‌ها، تخریب منازل و کشته شدن شهروندان بی‌دفاع ناشی می‌شود؛ اقداماتی که هم بر اساس حقوق بین‌الملل ممنوع است و هم از دید نهادهای حقوق بشری به‌عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی در خاورمیانه شناخته می‌شود.

امنیت، با بمباران و آواره‌سازی به‌دست نمی‌آید. هرچه خشونت علیه مردم غیرنظامی در غزه و کرانه باختری افزایش یابد، انگیزهٔ انتقام و مقاومت نیز در میان نسل‌های جدید بیشتر می‌شود و در نتیجه تهدیدهای ادعایی علیه اسرائیل نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه عمق و گسترهٔ بیشتری پیدا می‌کند. این یک واقعیت تاریخی است که هیچ ملتی را نمی‌توان با فشار نظامی و مصادرهٔ خانه‌ها به سکوت واداشت.

اگر هدف واقعی، دستیابی به ثبات پایدار است، باید رویکرد امنیت از مسیر عدالت و گفت‌وگو جایگزین منطق جنگ و تصرف شود. توقف عملیات نظامی علیه غیرنظامیان، بازگشت به چارچوب‌های حقوق بین‌الملل و آغاز مذاکرات صادقانه با محوریت احترام متقابل، تنها راهی است که می‌تواند تهدیدهای متقابل را به همکاری‌های مشترک بدل کند.

در شرایط کنونی، هر اندازه منطق تسلیحاتی و اقدامات تهاجمی جای خود را به منطق گفت‌وگو و دیپلماسی بدهد، احتمال درگیری کاهش خواهد یافت. امنیت واقعی، نه در سایهٔ دیوارهای بتنی و زرادخانه‌های پیشرفته، بلکه در احترام به کرامت انسان و حق زیست مسالمت‌آمیز ملت‌ها معنا پیدا می‌کند.