اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از برجستهترین چهرههای سیاسی ایران، در طول حیات سیاسی خود نقش مهمی در شکلگیری سیاستهای داخلی و خارجی ایران ایفا کرد. او بهعنوان رئیسجمهور ایران (1989-1997) و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، همواره به دنبال راههایی برای کاهش تنشها و ایجاد تعادل در روابط بینالملل بود. یکی از اظهارات معروف منسوب به او، ایدهای خوشبینانه درباره امکان تفاهم بین ایران و آمریکا بود. اما آیا این دیدگاه صرفاً یک پیشبینی خوشبینانه بود یا ریشه در واقعیات سیاسی و دیپلماتیک داشت؟ در این مقاله از آگاهی بخش ، با نگاهی تحلیلی، به بررسی این موضوع میپردازیم.

برنامهریزی با هدف، اگر تابستان را جدی نگیری، پاییز دیر میشود!
هاشمی رفسنجانی: سیاستمداری با طعم عملگرایی
هاشمی رفسنجانی را میتوان یکی از عملگراترین سیاستمداران تاریخ معاصر ایران دانست. او که به «مرد مذاکره» معروف بود، همیشه معتقد بود که دیپلماسی میتواند قفلهای بسته را باز کند. هاشمی با لبخند زیرکانه و جملاتی که گاه طنزآمیز به نظر میرسیدند، سعی میکرد فضای سنگین سیاست را کمی سبکتر کند. مثلاً میگفت: «جهان بدون مذاکره مثل سوپ بدون نمک است!» حالا تصور کنید هاشمی پشت میز مذاکره با آمریکاییها، با همان آرامش و طنزی که خاص خودش بود، درباره صلح و تفاهم صحبت میکند.
چرا رفسنجانی به تفاهم ایران و آمریکا امیدوار بود؟
هاشمی رفسنجانی معتقد بود که ایران و آمریکا، با وجود همه اختلافات، منافع مشترکی دارند که میتواند آنها را به سمت تفاهم سوق دهد. او به چند نکته کلیدی اشاره میکرد:
- منافع اقتصادی: هاشمی رفسنجانی میدانست که اقتصاد ایران برای رشد به بازارهای جهانی نیاز دارد. او معتقد بود که کاهش تحریمها و همکاریهای اقتصادی با غرب، از جمله آمریکا، میتواند به نفع هر دو طرف باشد. به قول خودش: «اگر پول باشد، دعوا چرا؟»
- تهدیدات مشترک: از نظر هاشمی، مسائلی مثل مبارزه با تروریسم و ثبات منطقهای میتوانستند ایران و آمریکا را به هم نزدیکتر کنند. او یکبار در مصاحبهای طنزآمیز گفته بود: «اگر قرار است با داعش بجنگیم، چرا با هم نجنگیم؟»
- دیپلماسی به جای تقابل: هاشمی رفسنجانی به شدت به قدرت گفتوگو اعتقاد داشت. او معتقد بود که حتی سرسختترین دشمنان هم میتوانند با مذاکره به نقاط مشترکی برسند. به قول معروف، او طرفدار این بود که «به جای موشک، حرف پرتاب کنیم!»
موانع تفاهم: یک کمدی سیاسی یا تراژدی دیپلماتیک؟
البته، رفسنجانی بهخوبی میدانست که راه رسیدن به تفاهم پر از دستانداز است. از یک طرف، تندروها در ایران و آمریکا همیشه آماده بودند تا هر مذاکرهای را به یک نمایش کمدی-تراژیک تبدیل کنند. در ایران، برخی مذاکره با آمریکا را «خیانت» میدانستند و در آمریکا، سیاستمدارانی بودند که ایران را «محور شرارت» میخواندند. هاشمی اما با زیرکی خاص خودش، این موانع را به شوخی میگرفت و میگفت: «بعضیها فکر میکنند مذاکره یعنی تسلیم، در حالی که مذاکره یعنی هنر به دست آوردن چیزی بدون از دست دادن چیزی!»
بسته شدن پیج شاهین صمدپور؛ ماجرایی که جنجالی شد 1404

نگاهی به تاریخ: آیا هاشمی رفسنجانی راست میگفت؟
اگر به تاریخ نگاه کنیم، میبینیم که رفسنجانی چندان هم دور از واقعیت نبود. توافق هستهای (برجام) در سال 2015، که چند سال پس از درگذشت او شکل گرفت، نشان داد که مذاکره بین ایران و آمریکا ممکن است. هرچند این توافق فراز و نشیبهای زیادی داشت، اما نشان داد که وقتی دو طرف بخواهند، میتوانند به تفاهم برسند. هاشمی اگر زنده بود، احتمالاً با همان لبخند همیشگیاش میگفت: «دیدید گفتم بالاخره میشود؟»
رفسنجانی امروز چه میگفت؟
اگر هاشمی رفسنجانی امروز زنده بود و درباره روابط ایران و آمریکا صحبت میکرد، احتمالاً با طنز همیشگیاش میگفت: «جهان عوض شده، حالا که همه توییت میزنند، چرا ما و آمریکا یک گروه چت درست نکنیم و مشکلات را همانجا حل کنیم؟» او احتمالاً به نقش شبکههای اجتماعی و دیپلماسی دیجیتال هم اشاره میکرد و معتقد بود که در دنیای مدرن، تفاهم دیگر فقط پشت میز مذاکره شکل نمیگیرد، بلکه در فضای مجازی هم میتوان پلهایی برای گفتوگو ساخت.
نتیجهگیری: رویای هاشمی هنوز زنده است؟
هاشمی رفسنجانی با دیدگاههای عملگرایانهاش، همیشه به دنبال راههایی برای کاهش تنش و ایجاد تفاهم بود. ایده او درباره تفاهم ایران و آمریکا شاید در زمان خودش کمی آرمانگرایانه به نظر میرسید، اما تاریخ نشان داده که چنین تفاهمی دور از دسترس نیست. شاید روزی برسد که سیاستمداران دو کشور، با الهام از دیدگاههای هاشمی، پشت یک میز (یا شاید یک ویدئوکنفرانس!) بنشینند و با خنده و گفتوگو، به جای تنش، تفاهم را انتخاب کنند. تا آن روز، میتوانیم به یاد هاشمی، با لبخند به آینده نگاه کنیم و امیدوار باشیم که دیپلماسی، مثل یک سوپ خوشمزه، بالاخره طعم خوبی به روابط ایران و آمریکا بدهد!
